یک تصمیم
دخترک خسته بود و دلتنگ،خسته از چی و دلتنک کی نمی دونست اما این احساس چند ماهی بود که همراهیش میکرد دلش می خواست فکر کنه و راه حلی برای مشکلاتش پیدا کنه اما متاسفانه اون عادت به فکر کردن نداشت و همیشه اول کارش و میکرد و بعد فکر میکرد که اون کاری که انجام داده درسته یا نه؟بیشتر وقتا بخاطر همین اخلاقش مجبور شده عذر خواهی منه اما واقعا دست خودش نبود. دخترک چند وقت پیش بخاطر همین بی فکری و بچه بازیاش کسی و که خیلی دوست داشت از دست داده بود خیلی سعی کرده بود که دوباره پسر و برگردونه اما پسر دیگه خسته شده بود و قبول نکرد و بهش گفت:باید سوخت و ساخت.دختر هم قبول کرد،حالا که چند ماه از اون موضوع میگذشت و پسر هم رفته بود دنبال زندگی خودش دختر هم مجبور شده بود ناخواسته راهش و انتخاب کنه و ادامه بده با اینکه زیاد پسر و دوست داشت اما دیگه نمی خواست که برگرده به نظرش دوری و دوستی خیلی بهتر بود بالاخره تصمیمش و گرفت و می خواست بیشتر به خانوادش برسه خانواده ای که خیلی وقت بود با ابنکه کنارشون بود ازشون دور شده بود احساس میکرد بهشون بد کرده،بهشون خیانت کرده و جواب محبت های اونا این نبود و بیش از حد متوجه خودش و مسائل خودش شده بود دیگه باید از لاک خودش بیرون می امد و واسه آیندش برنامه ریزی میکرد همین کارم کرد و برای آیندش تصمیم گرفت به خانوادش توجه بیشتری میکرد،هیچ کدوم از اعضای خانوادش از اتفاقاتی که این چند وقته براش افتاده بود اطلاعی نداشتن فقط دوستاش میدونستن و خداروشکر دوستای خوبی داشت و تنهاش نمی ذاشتن. حالا بعد از چند ماه دیگه اون آدم سابق نبود هدف داشت و یک برنامه ریزی درست،دلش هم نمی خواست هیچ چیزی این برنامه ها رو به هم بزنه هر چند که هنوزم با یک سری مشکلات دست و پنجه نرم میکرد اما دیگه چیزی به روی خودش نمی آورد و مصمم تر پیش می رفت و فقط منتظر بود که سالها زودتر بگذره تا اون به اهدافش نزدیکتر بشه از پسر هم بی خبر نبود،عاشق شده بود و دختر خوشحال بود که اونم بالاخره یکی و پیدا کرده که بتونه آیندش و باهاش بسازه.حالا دختر به ابن نتیجه رسیده بود که کافیه اراده کنه تا همه چیز اونطوری که اون میخواد پیش بره........
((از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست،مهم از چه گذشتن و به چه رسیدن است.))
*همه داستان به غیر از جمله آخر از خودمه
سهلاممممم



خوفی؟!!
به به !! چه وبلاگت خوشمل شدههههههه
امیدوارم هممون از این دوستای خوب داشته باشیم
. . .
راستی من همون دخمل برفی ام هااااا
روزات برفی عزیز دلمم
آهنگ وبلاگتم محشرههههههههههههههههههههه
سلام
خوبی؟
ممنون که خبرم کردی
هم آپت (داستانت) هم جمله آخر هم قالبت همگی قشنگ بود.
به من هم سر بزن
خوششال میشم
سلام عزیزم
خوشحالم که به این نتیجه ها رسیدی . شاید جالب باشه برات که بدونی منم به همین نتیجه ها رسیدم ...
دوست دارم ... موفق باشی
هیچوقت به بهترین بودنت شک نکن
مواظبه خودت باش النازییییییییییییییییی
سلام دخمل قشنگم.
مرسی که سر زدی نوشته جالبی بود.میدونم بی وفام.
سلام


خوبیییییییییییییییییییییییییی/
خیلی داستان یا بهتره بگم نوشته قشنگی بود
امیدوارم که همیشه موفق باشی عزیز
راستی قالب وبلاگت محشر شده خیلی نازه
سلام
خوبی
خیلی وبلاگت دلنشین شدم
موفق باشی
سلام.داستان جالبی بود
بابا تو دیگه کی هستی!!
خیلی قشنگ شده!!!
مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم
سلام
خوبی؟؟
داستان زیبایی بود ...... ممنون سر زدی
چه اتفاقات خوبی. چه نتایج بهتری. این لحظه ها که انسان به خودش مییاد لحظه هایی هستند که در ریاضی به اونها نقطه عطف میگیم و همین زمانهاست که زندگی انسانها متحول میشه.
موفق باشید.
سلام
جالب بود
موفق باشی...
من تازه بلاگ اسکای گرفتم...چطوری میتونم توش موسیقی بذارم؟؟؟
سسسسسسلام خانوم
خوب کردی که دستی به سر و رویه وبت زدی(تنوع لازمه)
اکنون که به پشته سرم می نگرم...چیزی نمی بینم...جز دلی اوفتاده بر خاک...لگد مال شده...اما باورم چیزی را در سرم زمزمه می کرد...ای همراه...تو خلیفت اللهی...اوست برنده راه...برخیزو بسپار بر او دل...راه را ببین...تو را می خواند...جرات گام برداشتن است که راه را نمایان می کند...به راهت ادامه بده
شاد باشی خانوم
پاینده در راهت
کامیاب در هدفت
سلام
خوبی؟
به عشق صورتی هم بیا
من آپم[چشمک][گل]
منتظر نظرای قشنگت هستم.
به امید دیدار
خدا نگهدارت[گل]
[بدرود]
سلام
خیلی قشنگ بود
من آپم یه سر بهم بزن
this web is nice.
c'est web de bien.
سلام.
این بلاگ نازه.
موفق و سربلند باشید.
http://360.yahoo.com/chemist.saeed66
سلام وب زیبایی دارین خوشحال می شم به من هم سری بزنی
راستی حتما نظرت رو در مورد شعرهام بگو
آپممم دوس جونم ...
یه آپ یکمی طولانی و برفی ..
خوشال میشم بخونیش :)
روزات برفی
دستت درد نکنه که به من سر میزنی
سلام
موفق باشی
مرسی عزیزم
webe jalebi darin khosham omad
طوری شده الناز؟
چند تا وب لاگ ساختی ترسیدی تموم بشه
توی اون یکی وبت گفتم
اینجا هم میگم
اپم
سلام.خوبی؟وبلاگت خیلی قشنگه.به منم سری بزن و نظرتو بگو.خوشحال میشم

.......... (''''(`-``'´´-´)'''')
..........).....--.......--....(
.........\.....(6..._...6).../
........./........(..0..)....;.\
........__.`.-._..'='..._.-.`.__
......\....'###.,.--.,.###.'.../
....../__))####'#'###(((_\
......#############
........############
.......\...#########.../
...__/...../..######\....\
(.(.(____)....`.#.´..(____).).)آپیدم زود بیا
منتظرت هستم...
سلام من خیلی دوست دارم بیام و وبلاگت و ببینم اما آدرس وبت و واسم نذاشتی
سلام دختر
خوفی؟<
کجا میخوای بری کلوز زدی
ولی عکس جالبی زدی خدایش
الان دارم میرم اون بلاگ دومت فعلا بای
سلام خوبی؟؟
ممنون که نظر دادی
و ببخش که دیر جواب دادم. شرمندم.
حالا چرا تعطیل!!!!!!!!!!!!!!!!؟
مطالبت خیلی قشنگ بود و وبلاگت.
بازم بهم سر بزن به اون آدرس جدیدت هم میرم.
ممنونم بای تا های
سلام
آپم بیا
سلام خوبین شما ببخشید دیر اومدم قالب جدید و طراحی جدید مبارکه قشنگه مبارک باشه منم اپم سر بزنید خوشحال میشم منتظرم موفق باشید یا علی خداحافظ
سلام الناز خانم
وبلاگ خوبی داری
به من هم یه سری بزن
منتظرتم
فعلا بای
عالی بود ادبیاتت خیلی خوبه به ما هم سری
بزن
سسسسسسسسسسسسسسلام



خوبم...شکر....تو خوبی؟؟؟اوضاع و احوال روبه راهه؟؟؟
می خندی؟؟؟
من کجام؟؟؟داخل پادگان
مشغول خدمت به خلق
آره خانوم...همه چیزایه دنیا به دست اومدنیه...به جز عمر رفته...مواظبه بقیش باش
سایه شادی بر لبانت دور مباد
در پناه حق
تو روزایی که نبودی،نمیدونی چی کشیدم
روزی صد دفعه عزیزم،به ته خط میرسیدم
تو نبودی تا سرم رو،بزارم رو شونهء تو
خودت هم خوب می دونستی،.............؟
...............................................
یا حق
بازم اومدم به وبلاگت بازم تعطیل بود و رفتم
هر وقت اپ کردی خبرم کن منتظرتم
موفق باشی بای
سلام الناز جون.
من اومدم اما تو رفتی!!
امیدوارم زود بیایی...چون دلمون برات تنگ می شه...راستی داستانت هم قشنگ بود...هر چند من می دونم اون زندگینامه یکی بود که من کاملا می شناسمش...
خوشحالم که اون فرد تصمیم عاقلانه ای گرفته...جمله آخر اون پست هم گرچه از خودت نبود اما زیبا و به جا بود.
موفق باشی دوتت من
الناز میشه بگی که کی باز میکنی
اگه اینو خوندی بدون که اپم
سلام...
من امیدوارم زود بنویسی و از پست های جالبت استفاده کنیم...یادمه یه مدت جمله های زیبا می نوشتی...اونا رو ادامه بده...منتظرمون نذار...حیفه این وبلاگ با سابقه دیگه مدتی به روز نشه...
راستی با یه خاطره افتضاح به روزم
سلام
چه آپ زیبایی بود
راستی منم
به روزم
وقت کردی پیش ما هم بیا
موفق باشی[گل]
سلام عزیزم خوبی
دیگه به من سر نمی زنی خیلی وقته خبری ازشما ندارم
وقت کردین یه پیش ما هم بیاین
موفق باشی عزیزم
سلام الناز جون
خوشحال شدم سر زدین هر وقت اپ کردی خبرم کن
موفق باشی
سلام.
مطالبتون جالب و زیبا بود.
منم عاشقم ولی عشقم یه جورایی با بقیه فرق داره(!@)
اگه به قلب شکسته ی من سر بزنید هم من رو خوشحال کردید و هم قضیه ی عشق من رو می فهمید ...
خداحافظ
سلام...[گل]
وبلاگ عشق صورتی در نظرسنجی بهترین وبلاگهای مرداد ماه نایت اسکاین قرار گرفت. از شما دوست عزیز تقاضا میکنم اگر عشق صورتی رو خوب و لایق تشخیص دادید مقداری از وقتتون رو برای رای دادن به آن صرف کنید.
شما میتوانید با مراجعه به آدرس زیر و البته لینکی که در انتهای اولین پست ما وجود دارد وبلاگ های دلخواه خود را تیک بزنید و در آخر جدول روی دکمه ی Vote کلیک کنید.
لینک صفحه نظرسنجی: http://www.night-skin.com/topblog
پیشاپیش از انتخاب شما تشکر میکنیم.
مدیر وبلاگ عشق صورتی: مهدی
موفق باشید.
خدانگهدار
[گل][بدرود]
سلام الناز جان
خیلی خیلی قشنگ بود
موفق باشی
سلام
متن جالبی بود
منتها فونتش چشمو اذیت میکنه
چشم درد اومد تا آخرش رو بخونم
بهر حال موفق باشی
با عض سلام
دفعه قبل نتونستم نظر بزارم
این بار می خوام ازتو یک انتقاد کنم وبلاگ شما بسیار جالب و متنوع هست اما وقتی با فونت رنگی می نویسید سخت می شه خوندش
سلام دوست عزیز واقعاٌ وبلاگ جالبی داری آفزین
به منم سری بزن شاید خوشد بیاد
سسلام
حالت خوبه؟تازه چه خبر؟؟
خانوم...بی خیال ما نخواسیم چت کنیم(گفتم آماده ای...چون قبلا خودت پیشنهاد کردی)
بیا وبلاگم...به روزم
شاد باشی و در پناه حق
آپیدم
بدو بیا عزیزم
سلام...
وبلاگ خوبی داری...
اگه تونستی یه سرم به من بزن...